كوله كش


شکار کبک

 

بعد از ساعتها راهپیمایی در کوهستان و عبور از چندین دره و گذشتن از چند یال به شکارگاه می رسی. صدای کبکها در کوهستان می پیچد و ترا هر چه بیشتر مصمم می کند. دورترها کبکهای زیادی پرواز می کنند. هنوز فرصت شلیک پیدا نکرده ای. پرواز یک کبک از بلندی یک صخره در بالاترین نقطه قابل مشاهده، توجهت را جلب می کند. به سمت صخره حرکت می کنی. حدود چهل و پنج دقیقه طول می کشد تا به صد متری صخره برسی. با توجه به کوله و تفنگ همراهت، مسیر سختی را پیموده ای و نفست به شماره افتاده است. قدری تامل می کنی تا نفست جا بیاید. دوباره حرکت می کنی اما اینبار بیصداتر و نرمتر. ناگهان دو کبک بزرگ از پایین صخره پرواز می کنند. همزمان که دولول را به شانه می کشی، ضامن را آزاد می کنی. مگسک خودبخود روی کبک اولی می لغزد، حرکت تفنگ را با حرکت کبک هماهنگ می کنی، قدری جلو می زنی و بنگ! کبک دوم هم به همین ترتیب، بنگ!

می نشینی و دور شدن کبکها را نگاه می کنی. مطمئنی اگر شلیک کرده بودی هر دو را زده بودی و این را حس تو به تو می گوید. کمر دولول را می شکنی فشنگها را درمی آوری و دوباره سرجایشان می گذاری. هنوز پروانه ات سه کبک دیگر جا دارد. راه می افتی.

 


كوله كش